mardominejhad
اي نخست هميشگي يكتا
آفتاب قديمي ي دنيا
سيب سرخ بهشت پيغمبر
يك سبد ياس بر جمال شما
ابتدايت هميشه نا معلوم
انتهاي تو نيز نا پيدا
راستي گر نباشي اي بانو
چه غريب است حرفهاي خدا
خانه ات پايتخت اين عالم
حجت من حديث سبز كسا
فاطمه اي فرشته خيرات
بر تو و خاندان تو صلوات
چشمهايت ستاره مي بارد
مثل خورشيد روشني دارند
نور ماه و ستاره و خورشيد
چقدر پيش چشم تو تارند
جلوه كردي و از مكان خودت
آمدي وفرشته ها دارند ...
از بلندا ي عرش تا مكه
سر راه تو ياس مي كارند
آمدي و تمام هر چه كه هست
به مقام تو سجده مي آرند
فاطمه اي فرشته خيرات
بر تو و خاندان تو صلوات
اي خداوندي تجسم ما
كعبه بي نشان مردم ما
صبح روز نخست ريخته اند
جاي انگور سيب در خم ما
سوره ي مكي رسول خدا
نذر چشمانتان تبسم ما
بامتان پشت بام جبرا ئيل
خانه ات آسمان هفتم ما
گردش مهربان اين دستاس
آرد داري براي گندم ما
فاطمه اي فرشته خيرات
بر توو خاندان تو صلوات
تو فرادا تو فرد تو تو حيد
تو مساوي سيزده خورشيد
تو همان سيب روشني كه از ل
از درخت خدا پيمبر چيد
تو رسولي ولي به طرز دگر
مرتضايي ولي به شكل جديد
معجر روشن تو هجده سال
به خودش رنگ آفتاب نديد
شب ندارد مدينه ام با تو
السلام عليك يا خورشيد
فاطمه اي فرشته خيرات
بر توو خاندان تو صلوات
سر تو روي بالش پر بود
جلوه ات جلوه اي معطر بود
نان تو از بهشت مي آمد
آب نوشيدنيت كوثر بود
مثل يك گنبد طلايي شهر
پشت بامت پر از كبوتر بود
آمدي و ملائك بالا
عرض تبريكشان به حيدر بود
روز ميلاد تو براي رسول
به خداوند "روز مادر "بود
فاطمه اي فرشته خيرات
بر تو و خاندا ن تو صلوات
اي خداي جمالي ي دنيا
جلوه بي مثالي ي دنيا
نام تو بي وضو نمي آيد
بر زبان اهالي دنيا
اي پري اي فرشته بالا
تو كجا و حوالي دنيا
تو كنار خداي خويش، خوشي
كوري جاي خالي دنيا
ما هميشه پي جواب توايم
اي غروب سئوالي دنيا
فاطمه اي فرشته بركات
بر تو و خاندان تو صلوات
بي تو اين سفره ها كريم نداشت
بي تو اين بادها نسيم نداشت
تو اگر جلوه اي نمي كردي
طور موساي ما كليم نداشت
با وجود وجود تو ديگر
حضرت آمنه يتيم نداشت
بي تو ذكر رئوف " بسم اله "
داشت رخمن ولي رحيم نداشت
حرمت قبله هم ترك مي خورد
خانه ي تو اگر حريم نداشت
فاطمه اي فرشته خيرات
بر تو و خاندان تو صلوات
آينه صفحه كتاب تو
آسمان شيشه گلاب تو بود
اولين عكس در حجاب خدا
دور تا دور عرش قاب تو بود
صبح ها، ظهرها نگاه علي
چشم به راه آفتاب تو بود
روزها نيمه ي جنوب زمين
سنگ زيرين آسياب تو بود
چادر خاكي زمين خورده
مرتضي هم ابوتراب تو بود
فاطمه اي فرشته خيرات
بر تو و خاندان تو صلوات
سروده علي اكبر لطيفيان
فرزند خشمگين و خطا كار خويش را
مادر! حلال كن كه سرا پا ندامت است
سر تا به پاي من
غرق ملامت است
***
مادر! مرا ببخش!
صد بار از خطاي پسر اشك ريختي
اما لبت به شكوه ي من آشنا نبود
بودم در اين هراس كه نفرين كني ولي
كار تو از براي پسر جز دعا نبود
***
بعد از خدا ، خداي دل و جان من تویی
من، بنده اي كه بار گنه مي كشم به دوش
تو، آن فرشته اي كه ز مهرت سرشته اند
چشم از گناهكاري فرزند خود بپوش
مادر مرا ببخش!
***
در چهره تو مهرو صفا موج مي زند
اي شهره در وفا و صفا! مي پرستمت
در هم شكسته چهره تو، معبد خداست
اي بارگاه قدس خدا! مي پرستمت
***
اي بس شبان تيره كه در انتظار من
فانوس چشم خويش به ره ، برفروختي
بس شام هاي تلخ كه من سوختم ز تب
تو در كنار بستر من دست بر دعا
بر ديدگان مات پسر ديده دوختي
تا كاروان رنج مرا همرهي كني
***
مادر!من از كشاكش اين عمر رنج زاي
بيمار خسته جان به پناه تو آمده ام
دور از تو هر چه هست، سياهي است ، نور نيست
من در پناه روي چو ماه تو آمده ام
مادر مرا ببخش!
اسماء مىگويد: پس از لحظاتى بانويم را صدا زدم، جواب نداد گفتم يا بنت محمد المصطفى اى دختر بهترين پيامبران، اى دختر بهترين مادران... چون جواب نيامد آمدم و روپوش را از روى مباركش برداشتم ديدم كه روح مطهرش به عالم ملكوت پرواز كرده است اسماء با ديدن اين منظره دلخراش، گريبان چاك زده مىناليدم كه ناگاه
حسنين عليهماالسلام ارد شدند و فرمودند: اسماء اين امنا؟ مادر ما كجا است؟ اسماء ساكت بود و چيزى نمىگفت فرزندان زهرا عليهاالسلام وارد حجره مادر شدند و مادر را بيجان يافتند آه از دل بيرون كرده و يكديگر را تسليت گفتندآنگاه حسن عليهالسلام خود را روى مادر انداخته او را بوسيده و مىگفت: يا اماه كلمينى قبل ان يفارق روحى بدنى. مادر با من حرف بزن پيش از آن كه روح از بدنم مفارقت كند و آنگاه حسين عليهالسلام پاهاى مادر در آغوش گرفته و مىگفت: يا اماه انا ابنك الحسين، كلمينى قبل ان ينصدع قلبى فاموت. اسماء به آنها دلدارى داده و مىگفت جگرگوشگان رسول خدا برويد در مسجد و از ماجراى وفات مادر پدرتان را خبر دهيد. آنها از خانه به طرف مسجد دويدند و فرياد برآورده: يا محمداه يا احمداه، اليوم جدد لنا موتك اذ ماتت امنا. شما سپس به طرف مسجد رفته و فوت مادرشان را به پدر بزرگوارشان خبر دادند. مولاى متقيان از شنيدن اين حادثه ناگوار غش كرد آب به صورت مباركش پاشيدند چون به هوش آمد فرمود: بمن العزاء يا بنت محمد، اى دختر رسول خدا به چه كسى در اين مصيبت تسليت بايد گفت، كنت بك اتعزى ففيم العزاء من بعدك؟ (1) اى سيده النساء من اندوه و غمم را به تو تسلى مىدادم بعد از تو به چه كسى خود را تسليت دهم. با اشك چشم وسوز دل اينگونه مىناليد: و اساساً كم اتفاق مىافتد كه بين دوستان جدايى نيفتد. بهترين دليل بر اين است كه دوست براى انسان نمىماند.
"شما ای مردم بر پرتگاه آتش بودید واز فرط ذلت نزد دیگران، همچون جرعه آبی در دست تشنه كامی یا لقمهای در دست گرسنهای و یا چون آتشی كه شخص مستعجلی از آن برگیرد. شما لگدكوب و پایمال بودید و از آب متعفن با
سرگین شتر میآشامیدید و از برگهای خاكمال و علف بیابان میخوردید.
ذلیل بودید و زبون میزیستید و هر آن مضطرب بودید كه مبادا از این سوی
یا آن سوی به شما هجوم آورند و به اسارتتان ببرند. شما این بودید تا خداوند
به دست محمد صلی الله علیه و آله با همه آنچه بر او گذشت رهایتان كرد.
چه سختیها كه نكشید و چه شكنجهها كه ندید.
هرگاه شاخی از شاخهای شیطان و گردنكشی از یارانش سر بر میداشت
و فتنهای از مشركان به خونخواری دهان میگشود، او برادرش
علی علیه السلام را در كام آتش رقصان آن و در گلوگاه خطر میافكند و او نیز،
تا مغز دشمن را نمیكوفت و آتش سركش فتنه را به آب شمشیرش خاموش نمیكرد،
آرام نمیگرفت. در همه این مدت، علی علیه السلام در راه خدا سختی میكشید
و به آب و آتش میزد. در كار خدا از جان مایه میگذارد و همواره به رسول خدا نزدیك بود.
در میان دوستان و سربازان خدا وقف راه خدا بود و مدام خود را به مشقت میانداخت
. در دریای رنج فرو میرفت و هرگز در راه خدا به ملامت مردم وقعی نمینهاد و به ستوه نمیآمد.
ولی شما چه؟ در تمام آن روزها، در رفاه و عیش بودید، خوش میگذراندید
و زندگی میكردید و بیدرد بودید. هرگاه درگیری و نبرد پیش میآمد، خود را كنار میكشیدید
و ما را تنها میگذاردید و از جنگ میگریختید.
... به كجا میروید؟ چه میكنید؟ هنوز پیكر پیامبر تازه است؛
آیا میگویید كه محمد مُرد و همه چیز تمام شد؟ هرگز!
... هان میبینم كه اینك باز زمینگیر شدهاید و دل به تن آسایی و راحت طلبی و دنیا
خواهی دادهاید و قصد همیشه ماندن در دنیا كردهاید و كسی را كه به قبض و
بسط كار حكومت سزاوارتر است، دور راندهاید و با راحتی و عیاشی، خلوت كردهاید.
... بدانید اگر همه شما هم كافر شوید و به حق پشت كنید، خداوند همچنان ستوده است
و احتیاجی به شمایان ندارد.
و بدانید آنچه را كه اینك گفتم؛ گفتم، در حالی كه میدانستم هرگز یاوری نخواهید كرد.
ولی آنچه گفتم راز دل غمین من بود كه در سینه جمع شده و دود حزن و اندوه من بود
كه در دل خستهام متراكم شده و آه آتش افروزی كه از سینه دردمند من شعله كشیده؛
تنها خواستم با شما حجت را تمام كرده باشم."(3)
پینوشتها:
1- مستدرك سفینة البحار؛ 3/334 .
2- الكافی؛1/457.
3- از سخنرانی تاریخی حضرت فاطمه زهرا علیهالسلام در مسجدالنبی، ده روز پس از رحلت پدر
(برگرفته از كتاب "زندگانی حضرت فاطمه (س)"، نوشتهِ دكتر اسماعیل حسینی).
۩ و يطعمون الطعام على حبه مسكيناً و يتيماً و اسيراً انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاءا و لا شكورا (سوره دهر آيه 8 و 9) «و بر دوستى او (خدا) به فقير و طفل و يتيم و اسير طعام مىدهند و گويند ما فقط براى رضاى خدا به شما طعام مىدهيم و از شما هيچ پاداشى و سپاسى هم نمىطلبيم». زمخشرى يكى از مفسرين بزرگ اسلام، در تفسير الكشاف به نقل از ابن عباس چنين گويد ( حسن و حسين (عليه السلام) بيمار شدند پيامبر (صلی الله علیه و آله) به همراه گروهى از آنان عيادت نمود و به على (عليه السلام) فرمود: چه خوب استبراى شفاى فرزندانت نذرى كنى. آنگاه على و فاطمه (عليهما السلام) و فضه نذر كردند كه اگر حسن و حسين عليه السلام بهبود يافتند سه روز روزه بگيرند هنگامى كه آن دو بزرگوار سلامتى خود را باز يافتند در خانه چيزى براى افطار وجود نداشت، از اين رو على (عليه السلام) سه صاع( هرصاعچهار مد و تقريبا يك من تبريز يا 3 كيلوگرم است) جو وام گرفت و به روايتى دیگر حضرت زهرا (عليها السلام) در خانه پشم ريسيد و سه صاع جو مزد گرفت (تفسير البرهان ج 4 ص 412). فاطمه (عليها السلام) جو را دستاس نمود و با يك صاع آن براى هر يك از افراد خانواده قرص نان جوينى پخت و بر سر سفره افطار نهاد. هنگامى كه آماده افطار شدند، نداى سائلى برخاست: سلام و درود خدا بر شما اى خاندان محمد (صلی الله علیه و آله)! مسكينى از مساكين مسلمينم به من غذا دهيد، خداوند شما را از غذاهاى بهشتى نصيب فرمايد، خاندان وحى نان افطار خود را ايثار كردند و فضه نيز از آنان متابعت كرد. آن شب را با آب افطار كردند و شب را بدون غذا بسر آوردند. فرداى آن شب نيز روزه گرفتند و چون شب فرا رسيد، نان افطارشان در سفره نهاده شد، يتيمى بر در خانه آمد و باز به همان ترتيب همگى غذاى خود را به آن يتيم ايثار كردند. و آن شب نيز با آب افطار كرده و خود گرسته ماندند. روز سوم را هم روزه گرفتند و هنگام افطار اسيرى تقاضاى كمك كرد و براى بار سوم آنچه در سفره بود به آن اسير ايثار شد. صبح روز چهارم على (عليهالسلام) دست دو فرزند خود را گرفته و آنان را نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله) برد پيامبر (صلى الله عليه و آله) حسن و حسين عليه السلام را ديد كه از گرسنگى چون مرغكانى مىلرزيدند، سپس از جا برخاست و به همراه آنان به خانه حضرت زهرا عليه السلام رفت، ديد فاطمه (سلام الله علیها) در محراب به عبادت مشغول است در حالى كه كه از شدت گرسنگى چشمانش در گودى نشسته است. منظره تأثر آورى بود. رسول خدا (صلى الله عليه و آله) افسرده خاطر شد، در آن هنگام جبرئيل فرود آمد و عرض كرد: اين هديه را بگير خداى تعالى به داشتن چنين اهل بيتى به تو تهنيت گفته است. پس سوره «هل اتى» را بر پيامبر (ص) خواند. (تفسير البرهان ج 4 ص 412- الميزان ج 20 ص 132).
قصه نيايش زهرا (سلام الله علیها) در آينه عبارت نگنجد. در اين بخش چند حديث زيبا از زبان حضرات معصومين (عليهم السلام) در ترسم سيماى عبادى فاطمه (سلام الله علیها) تقديم مىشود. ۩ سالت عن ابا عبدالله (عليه السلام) عن فاطمة لم سميت الزهرا؟ فقال: لانها كانت اذا قامت فى محرابها و هو نورها لاهل السماء كما تزهر - تزهو - نور الكواكب لاهل الارض. علل الشرايع، ج 1: ص 215. راوى مىگويد از حضرت صادق (عليه السلام) علت نامگذارى حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را به - زهرا - پرسيدم. فرمود: چون وقتى كه در محراب عبادتش به نماز مىايستاد، فروغ نورش براى ساكنان آسمان مىدرخشيد، همانگونه كه نور ستارگان آسمان براى زمينيان مىدرخشد. ۩ قال موسى بن جعفر (عليه السلام): كانت فاطمة (سلام الله علیها) اذا دعت تدعوا للمؤمنين و المؤمنات و لا تدعوا لنفسها فقيل لها يا بنت رسول الله (صلی الله علیه و آله) انك تدعين للناس و لا تدعين لنفسك فقالت: الجار ثم الدار. علل الشرايع، ج 1:216. حضرت موسى بن جعفر از پدرانش نقل مىكند: هرگاه حضرت فاطمه (سلام الله علیها) دعا مىكرد، براى زنان و مردان مؤمن دعا مىكرد و براى خود دعا نمىكرد، به او گفته شد: چرا شما براى مردم دعا مىكنيد، اما براى خودتان دعا نمىكنيد؟ فرمود: اول همسايه آنگاه خانه. ۩ قال ابو عبدالله الصادق (علیه السلام): كان لامى فاطمة صلاة تصليها علمها جبرئيل، ركعتان تقرء فى الاولى: الحمد مرة و: انا انزلناه فى ليلة القدر، ماة مرة و فى الثانية: الحمد مرة و ماة مرة: قل هو الله احد، فاذا سلمتسبحت تسبيح الطاهرة عليها السلام. (جمال الاسبوع: 173. ) امام صادق (علیه السلام) فرمود: مادرم فاطمه (سلام الله علیها) همواره دو ركعت نماز را مىخواند كه جبرئيل به او آموخته بود، در ركعت اول آن پس از حمد صد بار سوره قدر و در ركعت دوم پس از حمد صد بار سوره توحيد را مىخوانى، و پس از سلام نماز تسبيحات حضرتش را نيز مىگويى.
پيامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «اى فاطمه چيزى به تو عطا كنم كه از خدمتكار و دنيا با آنچه در آن است، ارزشمندتر است; بعد از نماز سى و چهار مرتبه «الله اكبر» و سى و سه مرتبه «الحمدلله» و سى و سه مرتبه «سبحان الله» بگو و آن را با لا اله الا الله ختم كن. اين كار برايت از چيزى كه مىخواهى و از دنيا و آنچه در آن است، بهتر است». (عدنان زعفرانى، ص9) در آن لحظه كه اين هديه آسمانى به فاطمه (سلام الله علیها) عطا شد، فرمود: «از خدا و رسول خدا راضى شدم.» درك هديه بزرگى كه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) به فاطمه (سلام الله علیها) اعطاء كرد، به گونه اى است كه انسان از وصف آن عاجز مىماند و فقط از سرچشمه گفتار معصومين (علیهم السلام) است كه تا اندازه اى مىتوان از بركاتش بهره مند شد . ۩ امام باقر (علیه السلام) درباره تسبيح حضرت فاطمه (سلام الله علیها)، مىفرمايد: «خداوند متعال با هيچ ستايشى، بالاتر از تسبيحات فاطمه زهرا (سلام الله علیها) عبادت نشده است. و اگر چيزى افضل از آن وجود داشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آن را به فاطمه (سلام الله علیها) اعطاء مىكرد.» (تسبيحات حضرت زهراء، ص10، به نقل از علل الشرايع/366.)

مادر من فرزندت حسينم با من حرف بزن پيش از آنكه دلم از كار بيفتد
اى پيامبر بزرگ، اى رسول خدا اى جد گرامى امروز بار ديگر داغ فراق
شعر
لكل اجتماع من خليلين فرقة -و كل الذى دون الفراق قليل
و ان افتقادى فاطمة بعد احمد -دليل على ان لا يدوم خليل (2)
ميان هر اجتماعى از دو دوست فراق حاصل مىشود،
گم كردنم فاطمه را بعد از رحلت رسول خدا (سلاماللَّهعليهما)


![]()

